ماه مستقیم می رفت من پیچیدم.....
که یه روز ازم جدا شه باورش سخته که دیگه سایه اش رو سرم نباشه گرچه سرده دست گرمت اما واسه من همونی با تمام خاطراتت توی ذهن من میمونی داداشی چشماتو باز کن بزار دستاتو بگیرم دوباره بیا به خوابم ای خدا من اونو میخوام ولی تو اونو از من گرفتی باورم نمیشه رفته گرچه اون برنمیگرده داداشی غم های دنیا ببین با دلم چه کرده داداشی چشماتو بستی نمیگیری تو سراغم دیگه تنها دلخوشیمه عکس تو توی اتاقم....................... ¤داداشی چشماتو بستی¤
ای خدا فکر نمیکردم
نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت
17:56 توسط سامان| |

