ماه مستقیم می رفت من پیچیدم.....
وماده ی شعله ور را به یاد میاورم من دارم میسوزم؟ من کاملا تنها و سر گردان از میان زمان سنجش ناپذیر و درک ناشدنی عبور میکنم ودر برهوت فریاد میزنم ولی کسی صدای فریادم را نمیشنود
من بیابان بی نهایت بی کرانگی
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت
17:31 توسط سامان| |

