ماه مستقیم می رفت من پیچیدم.....
پايم برهنه است ، نفسم كوتاه ، و در پشت سر تنها آغوشم براي تو اگر با من نيايي ، به تنهايي پرواز مي كنم و تو با كودكي ات پرواز را از عنكبوت مي آموزي من هنوز در پي تو هستم فاصله تا تو تنها يک شب است٬ ولي کاش فاصله هم مثل شب ٬ روشن مي شد . باکي از فاصله نيست اما ... اما حسرت ديدارت کشيدن٬ اما در تب چشمانت سوختن ... کوه هم کوچک است و دريا خشکيده ٬ من اما مي آيم ٬ به آواز من گوش ده و مرا بخوان
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت
0:36 توسط سامان| |

