تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> ماه مستقیم می رفت من پیچیدم.....

ماه مستقیم می رفت من پیچیدم.....

یادم باشد که به یادت بیندازم تک سلاح من همین سکوتی است که گاه فرجام عدالتخواهی من است و گاه سوگواره ای بر عمر رفته ی من...

یادم باشد به یادت بیندازم که هرگاه می آیی گل سرخی برای این دل غریبم بیاور و به یاد بیاور نوید لحظه های به ثمر نشستن گل های رازقی در حیاط خلوت دلمان را که عاشقانه می گویند<<چه کور آن زمان که عشق بازی می کرد در چند قدمی زندگی>>

یادم باشد به یادت بیندازم که در گذر گاه زندگی مبادا نا سپاسی کنی که نعمت ها بسیارند و ندیدن رحمت لایزال الهی بسیار بیشتر...

یادم باشد به یادت بیندازم زندگی سوگواره ای بر اشتباهات گذشته نیست.زندگی به تلنگری می ماند برای عبرت آموختن و عمر را کفاف آن نیست که مجلس ختمی همیشگی برای اشتباهات گذشته گرفت...

یادم باشد به یادت بیندازم که قلبم فقط تو را صدا می زند...هیس...گوش کن...فقط و فقط تــــــو ...

نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:12 توسط سامان| |

خسته ام خیلی خسته

خسته از عشق ........

خسته از خودم.......

خسته از دروغ......

خسته از تمام مردم دنیا...

البته دور از جون............

نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:54 توسط سامان| |